ما انسانها بعد از قرنهایی که پشت سر گذاشته‌ایم و هر کدام حکایت از فراز و فرودهای زندگی اجتماعی زمان خاص خود بوده است؛ هنوز هم معتقد به این اصل هستیم که آرمانهای وطن ایران به عنوان یک ارزش ماندگار و محفوظ مدنظر هستند و در ترقی و تعالی این آرمانهای نمادین در کندوکاو و تلاش مضاعف هستیم. پس آنچه ما را یاری می‌کند تا قدم در فرهنگ شهدا گذاشته و ارزش خون شهدا را وارسی کنیم، همان خون شهداست که به عنوان یک فرهنگ مقدس در جامعه‌ی ایران ابراز وجود می‌کند.


شهید کسی است که تحجد را با شبی مشحون از ستاره و یکتایی بنام ماه به صبح می‌رساند و با زبان دل به خدا می‌گوید:«اندکی صبر سحر نزدیک است». «این را صورت ماه به من می‌گوید». شهید شلوغ گاهی است که تنها با خلوتگاه دوست صمیمی است. شهید کسی است که به دنبال چشم روز است تا که در چشمانش آرامی ابدی گیرد. شهید کسی است که خوب می‌داند، دنیای اهل دنیا فانی است و خوب می‌داند که دل زلال خویش را بایستی با کوله‌باری ناخسته در جاده‌ی دنیای آخرت سوق داد. شهید کسی است که همیشه به آغاز وفادار است و نه به پایان. آری شهید کسی است که نگاهش کسی را جز اهل ایثار نمی‌بیند و با خدای خود این چنین پیمان دوستی بسته است. اما به قول گفتنی:«به پایان آمدیم دفتر، حکایت همچنان باقی است»و بی‌تردید در توصیف فرهنگ شهید و شهادت هرچه بگوئیم، قطره‌ای باشد از دریائی بیکران و به قول شاعر:

آب دریا را گر نتـوان کشید      هم به قدر تشنگی باید چشید

فلذا در چنین فرهنگی که به حقیقت رازهای مهم و سرنوشت‌ساز نهفته است، نیاز به بسترسازی و گسترش و تداوم این فرهنگ امری بدیهی و نزدیک به عقل و منطق است. بنابراین آنچه ما را واداشت تا زبان قلم را به سخن بیاوریم. تبادل روحی و ذهنی این قلم با منزل ابدی این انسانهای خدایی است که هراز گاهی ما را در کنج خانه به مهمانی خود دعوت می‌نمایند و چه بگویم که زبان از تمجید و قدردانی این میزبانان خدایی قاصر است. میزبانانی که به عینه روح آنها در میان ما به نظاره نشسته است و حرکات و رفتار و زندگی روزمره‌ی ما را زیرنظر دارد.

شهدا به تعبیری می‌توان گفت: سجاده نشین مسلخ عشق بودند، اما در این سجاده نشینی آنچه را که بر جای گذاشتند و بعنوان یک الگوی رفتاری و عملکردی در زندگی تک‌تک ما تصویری حقیقی است؛ همان خون و خاطرات ارزنده و بی‌بدیل خون شهداست.

به راستی هیچ با خود خلوت کرده‌ایم و چند ساعتی به مباحثه با وجدان خود بنشینیم که چرا خون و خاطرات بی‌بدیل شهدا در بین ما به یادگار مانده است. سئوالی است که برای تعدادی قلیل آسان است و البته برای کثیری از جامعه سخت و مبهم که می‌بایست جواب آن را از عقل و منطق مردم عام و خاص پرسید. یکی از دلایل بسیار مستحکم و بی‌جانشین که شهدا را از دیگر عموم متمایز می‌کند، خون شهدا و خاطرات شیرین و تلخ به رنگ شیرین آنهاست. اگر به عنوان مثال از یک نوجوان ??ساله ولی آگاه به فرهنگ شهید و شهادت سئوال کنیم که شهدا بخاطر چه چیزی به شهادت رسیدند؟ در جواب می‌گوید به خاطر خدا و وطن و استقلال و ارزشهای وطن. و اگر سئوال شود که چه ویژگی بارزی آنها را از دیگر مردم متمایز کرده است، می‌گوید: ایثار خون خود، برای وطن و طبعاً اگر هدف شهدا را از همین نوجوان بپرسیم: باز جواب آن هدفی متعالی و خاص را عنوان می‌دارد که در این هدف هم شجاعت هست و هم استقلال و ایثار. لذا آنچه بیش از هر چیزی برای یک انسان مهم است، جان و سلامتی آن است و مابقی خواسته‌های انسان می‌توانند بیرونی باشند که برای جان و سلامتی انسان نمی‌توانند تأثیرگذار باشند. پس آنکه خون خود را به بازماندگان هدیه می‌کند و جان را به جانان می‌سپارد. بدون شک یکی از الگوهای رفتاری و عملکردی برای جوانان و کل جامعه به شمار می‌آید. گلایه این قلم این است که در شکوفایی و پویایی فرهنگ شهید و شهادت گرچه کارهایی بصورت مقطعی انجام گرفته است و می‌توان این علایم را اغلب در حوزه‌های فرهنگی و البته در شاخه‌ی ادبی ملاحظه کرد. اما به هیچ وجه کافی نیست، چراکه شهدا خون یک مکتب بودند که در شناخت آنها باید ابعاد مختلف این خون را شناخت.

از این موارد مهمتر و حیاتی‌تر مناطق مقدس جبهه و جنگ است که در جنوب و غرب کشور آکنده از خاطرات و دلاوری‌های رزمندگان و شهداست که بنظر می‌آید، این مناطق نه تنها در جهت گسترش فرهنگ شهدا نیاز به بازسازی و برنامه‌ریزی صحیح دارد، بلکه در بعد اقتصادی و فرهنگ توریسم که یک فرهنگ نوپا و نیازمند در جامعه به شمار می‌رود، بسیار مؤثر و جواب دهنده است. نتیجه کلام اینکه شهدا پشتوانه‌ی دینی و اخلاقی و اعتقادی و تربیتی و فرهنگی منطقی در جهت چگونه پیروز شدن بر نفس اماره مبنی بر بدست آوردن نفس مطمئنه بودند و با خون خود زندگی را فدای آرامش بازماندگان کردند، تا این فرهنگ بی‌بدیل را به عنوان قدرتی منحصر به فرد و سلاحی برنده و بازدارنده به استعمار و استثمار تفهیم نمایند، پس هر ایرانی به نوبه خود و به پاس احترام به آن آرامشی که امروزه از بوی آن«گل‌‌ها»می‌چینند، باید در حضانت و شکوفایی این فرهنگ پایدار از حرکت نیستند و مدام با فریاد بیداری در مبارزه با هر مخاصمه‌ای حربه‌ها و شیطنت‌های معاندین را به خواب سکوت تبدیل کنند. و هرکس بسان این قلم و به سهم و توان خود که چه در گفتار و چه در کردار و چه در نوشتار است؛ به این مکتب حیاتی، حیاتی دیگر بخشند و گوش دل را به مهمانی شهدا برده و از زبان دل آنها چنین بگوئیم. شما که آید؟ عالمی از سادگی/ که نشسته است/ غرور در کمین/ شما که آید؟ جانی جوان/ که پیر می‌رود/ به خاستگاه/ شما که آید؟ منایی قربانی/ در منظر یار/ شما که آید؟ تصویری از خون/ که سخن می‌گوید/ با خدا/ و یا که/ نسترنی عاشق/ که بوی دوستی/ به نسیم داد/ آری شما که آید...؟