۳۱ شهریور ۱۳۵۹ با حمله هوایی عراق به چند فرودگاه ایران و تعرض زمینی همزمان ارتش بعث به شهرهای غرب و جنوب ایران، جنگ ۸ ساله حکومت صدام حسین علیه ایران آغاز شد. این جنگ ۱۹ ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی و چند روز پس از آن اتفاق افتاد که صدام پیمان الجزایر را در برابر دوربین‌های تلویزیون بغداد پاره کرد. صدام در نطقی با تأکید بر مالکیت مطلق کشورش بر اروند رود (که وی آن را شط‌العرب نامید) و ادعای تعلق جزایر ایران به «اعراب» جنگ را در زمین، هوا و دریا علیه ایران آغاز کرد.


این جنگ در حالی شروع شد که مردم ایران دوران نقاهت پس از انقلاب را می‌گذراندند و طبعاً به بازسازی کشور و آرامش و سازندگی می‌اندیشیدند. نیروهای مسلح نیز به دلیل آن که انتظار جنگ را نداشتند، از آمادگی چندانی برای رویارویی در یک نبرد بزرگ برخوردار نبودند. به همین دلایل، نظامیان عراق در ماههای اول پس از شروع حمله، موفق شدند چند شهر مرزی را در غرب و جنوب ایران تصرف کنند.

 جنگ تبلیغاتی، سیاسی روانی؛ محاصره اقتصادی؛ بلوکه کردن دارایی‌های ایران؛ تهدیدات نظامی (مداخله نظامی در طبس و ...)؛ تحریف ماهیت انقلاب اسلامی در عرصه بین‌المللی؛ دامن زدن به تروریسم و ناامنی داخلی و حمایت از آن.

هدف از این اعمال، بدبین ساختن افکار عمومی جهان نسبت به انقلاب اسلامی، جلوگیری از شناسایی سیاسی جمهوری اسلامی و فراهم ساختن زمینه های جنگ علیه ایران بود. هدف این بودکه هرگونه برخورد با ایران، در عرصه بین‌المللی، اقدامی در جهت بازگرداندن ثبات و آرامش به منطقه ومطابق خواست جامعه جهانی جلوه کرده و توجیه پذیر باشد. هدف این بود که نگذارند نهضت امام خمینی (ره) به عامل تأثیرگذار در تعیین نظم استراتژیک جهان تبدیل شود.

این گونه اهداف و دیدگاهها نیز نمی‌توانست در چهارچوب اختلافات مرزی و جاه‌طلبی‌های صدام تعریف شود. صدام در حقیقت فریب توطئه خارجی را خورد و جاه‌طلبی‌اش محرکی برای انتخاب عراق در اجرای این توطئه بود. البته در کنار این جاه‌طلبی، صدام انگیزه‌های جداگانه‌ای نیز برای جنگ داشت: صدام از تأثیر انقلاب اسلامی ایران بر جمعیت ۶۰ درصدی شیعیان عراق نگران بود؛ صدام همانگونه که خود و دولتمردانش به دفعات اعلام کردند از پیمان الجزیره ناراضی بوده و در پی فرصتی برای لغو آن و حل یکسره اختلافات مرزی دو کشور مطابق میل خود بود؛ صدام ـ بعدها از زبان سیاستمداران عراقی و غیر عراقی منتشر شد ـ مایل بود در برنامه نابودی انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی ایران و از بین بردن خطرتفکر اسلامی برای استعمارگران، در منطقه پیشقدم شود تا بتواند حمایت دولتهایی را که با پیروزی انقلاب اسلامی منافعشان خطر افتاده، جلب کند و خود رهبری جهان عرب را به دست گیرد.

به همین دلیل بسیاری از تحلیلگران سیاسی، جنگ تحمیلی عراق علیه ایران را تهاجمی فرا منطقه‌ای و برخاسته از اراده برون مرزی می‌شمارند.

البته حوادث بعد نشان داد که امریکا و یارانش در تبیین واقعیت‌ها، اشتباه کرده و دچار خوش‌بینی شده بودند که ناشی از ماهیت رخدادهای سیاسی‌ـ اجتماعی و اطلاعات نادرست امریکا بود. امریکا به رغم نظام و سیستم اطلاعاتی‌اش، همچنین حضور طولانی مدت در جامعه ایران، فاقد اطلاعات واقعی بود و توان تبیین صحیح این اطلاعات را نیز نداشت.

مجموعه این مسایل، امریکا و هم پیمانانش را به چالشی با جامعه ایران کشاند که هنوز بعد از گذشت نزدیک به سه دهه به پایان نرسیده است. گرچه در این مدت تحولات زیادی رخ داده، اما به طور قطع آن چه امریکایی‌ها از آن هراس داشتند اتفاق افتاد؛ انقلاب اسلامی ایران در برگرفتن غبار از چهره اسلام و خارج ساختن آن از کنج راکد عبادتگاهها به صحنه سیاسی جوامع بشری موفق بود.

●تمهیدات صدام برای جنگ تحمیلی

صدام که اساساً با نیت مبارزه با جمهوری اسلامی ایران در ۲۵ تیر ۱۳۵۸ با کودتا در عراق به قدرت رسیده بود، از ابتدا از تمامی راههای ممکن برای به زانو درآوردن انقلاب اسلامی بهره گرفت.

اخراج هزاران ایرانی از عراق در نیمه دوم ۱۳۵۸ش.؛ توزیع اسلحه بین عوامل ضد انقلاب حمایت از بمب‌گذاران و طراحی انفجارهای مکرر در خطوط راه‌آهن و تأسیسات نفتی؛ پناه دادن به ژنرالهای فراری حکومت پهلوی؛ انتخاب اسامی مجعول برای شهرهای ایران در نقشه‌ها و کتابهای درسی (عراق اهواز را «الاحواز»، خرمشهر را «محمره»، آبادان را «عبادان»، سوسنگرد را «خفاجیه» و بالاخره خوزستان را «عربستان» نامید.۱) و الحاق خیالی این شهر‌ها به قلمرو جغرافیائی عراق؛‌ تحریکات و تجاوزات مکرر مرزی (دهها مورد یادداشت رسمی اعتراض از سوی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران به سفارت رژیم عراق در تهران ارسال شده است۲)؛ انعقاد قراردادهای خرید هواپیماهای میراژ، میگ وتوپولف (این قراردادها پس از پیروزی انقلاب و قبل از جنگ منعقد شده است)؛ تقویت بدون دلیل نیروهای عراقی در مرز مشترک دو کشور و ایجاد موانع از قبیل سنگرهای بتونی، سیم‌های خاردار و ... صدها نمونه دیگر از اقدامات مقدماتی صدام برای فراهم آوردن زمینه یک تهاجم گسترده نظامی علیه جمهوری اسلامی ایران است.

از این رو هجوم نظامیان عراق به ایران در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹، تعجب هیچ یک از محافل سیاسی مطلع جهان را برنیانگیخت، چرا که از تمامی اقدامات یکساله صدام، بوی جنگ به مشام می‌رسید.

دولتمردان عراقی از همان ابتدای تجاوزشان تمامی توان سیاسی، نظامی و تبلیغی خود را برای به زانو درآوردن انقلاب اسلامی ایران به کار بستند. در جبهه سیاسی هیأتهای بسیاری را روانه کشورهای اروپایی، آفریقایی و آسیایی کردند و در این مأموریت‌ها تلاش داشتند تا اهداف و مقاصد خود در تحمیل جنگ به جمهوری اسلامی ایران را، نزد جهانیان توجیه نمایند. در نیمه اول دهه ۱۳۶۰ ش. روزنامه‌ها و رسانه‌های ارتباط جمعی امریکا و اروپا مملو از مقالات و گزارشهایی بود که در آنها، به اهداف و نقشه‌های مقامات عراقی در به راه انداختن جنگ و علت حمایت کشورهای غرب و شرق از آنها اشاره شده بود. در این مقالات در توصیف اهداف جنگ به سرکوب بنیادگرایی در منطقه، توقف صدور انقلاب اسلامی، کاستن از خطر بالقوه برای حکومت صهیونیستی، رفع نگرانی دولت‌های عرب خلیج فارس از قدرت ایران و ... اشاره شده بود.

عراقی‌ها در خلال جنگ، تمام قوانین ومقررات بین‌المللی را زیر پا گذاشتند: پیمان الجزایر، پیمان منع کاربرد سلاحهای شیمیایی، پیمان منع حمله به اماکن مسکونی، پیمان مربوط به ضرورت رفتار انسانی با اسیران جنگی، پیمان مربوط به ضرورت امنیت هوانوردی، پیمان مربوط به امنیت دریاها، و دهها و صدها نمونه دیگر از پیمانها، مقررات و قوانین معتبر بین‌المللی در خلال جنگ تحمیلی از سوی عراقی‌ها به زیر پا گذارده شد.

بغداد در خلال جنگ تحمیلی، از شبکه‌های بمب‌ گذار درداخل کشورو در رأس آنها از سازمان مجاهدین خلق (منافقین) حمایت کرد. منافقین که در فرانسه و بعد در عراق مستقر شدند با سکوت یا حمایت دولت‌های میزبان، بسیاری از اقدامات تروریستی علیه مسئولان و افراد عادی کوچه و بازار ایران را در خلال جنگ تحمیلی هدایت ‌کردند. ترور مردم عامی و مسئولان نظام، در پاریس و بغداد طراحی و برنامه‌ریزی می‌شد و در شهرهای مختلف ایران به اجرا در می‌آمد. هفتم تیر و شهادت آیت‌الله بهشتی و ۷۲ نفر از مسؤولان ایران، هشتم شهریور وشهادت رئیس جمهور رجایی و نخست‌وزیر باهنر، شهادت امامان جمعه، ترور مستمر مردم عادی از قبیل کاسب، دانش‌آموز، روحانی و غیره از جمله اقدامات تروریست‌های داخلی تحت الحمایه دولت عراق در خلال ۸ سال جنگ تحمیلی بود.

علاوه بر این، ابعاد جنگ فقط در مرزها و یا در داخل شهرها به صورت ترورهای روزمره خلاصه نمی‌شد، بلکه خانه‌های مسکونی مردم و مدارس کودکان بی‌دفاع در بسیاری از شهرهای ایران آماج حملات موشکی عراقی‌ها بود و هزاران نفر از تلفات مردمی جنگ ناشی از همین گونه حملات بود. کشتی‌های باری و نفتی که عازم بنادر ایران بودند، در بخش عمده این ۸ سال هدف حملات هوایی عراق در خلیج فارس بودند و هواپیماهای جاسوسی ـ آواکس ـ که در عربستان مستقر بودند، جنگنده‌های عراقی را در هدف‌گیری این کشتی‌ها یاری می‌دادند.

●حمایتهای جهانی از صدام

در خلال جنگ تحمیلی، عراق از حمایت بی‌دریغ تسلیحاتی، مالی و سیاسی بین‌المللی برخوردار بود. فرانسه، شوروی، انگلستان و چین درصدر صادر کنندگان اسلحه مورد نیاز عراق قرار داشتند، آلمان تأمین کننده عمده جنگ افزارهای شیمیایی عراق بود و دولت‌های عرب حوزه خلیج فارس تأمین کننده عمده نیازهای نفتی، مالی و ترابری عراق بودند.

دولت عراق در ۱۳۵۸ش. حدود ۱۲ میلیارد دلار صرف خرید تسلیحات کرد، امّا در ۱۳۶۱ توانست در خرید جنگ‌افزار از عربستان سعودی سبقت گیرد و در ۱۳۶۳ ش. بودجه نظامی بغداد از مجموع بودجه نظامی کشور‌های عضو شورای همکاری خلیج فارس بیشتر شد. در این سال عراق ۴۰ درصد درآمدهای داخلی خود را صرف خرید جنگ‌افزار از امریکا، انگلیس، فرانسه و روسیه کرد. هزینه‌ای که عراق در دهه ۱۳۶۰ش. صرف خرید سلاح از امریکا و اروپا کرد، از هزینه تسلیحاتی کشورهای صنعتی اروپای غربی در همین دهه بیشتر بود. در این دهه عراق، دو برابر آلمان غربی بودجه نظامی داشت.۳

نه در امریکا، نه در اروپا، نه در روسیه و نه در سازمان ملل، هیچ منعی برای تسلیح مداوم عراق به انواع جنگ‌افزارهای کشتار جمعی در دهه ۱۳۶۰ ش. وجود نداشت. بسیاری از این سلاحها در شرایطی به عراق سرازیر می‌شد که این کشور پولی برای خرید آنها نداشته و خود را همه ساله به فروشندگان خود مقروض می‌ساخت. بسیاری از واردات نظامی نیز با صادرات نفتی پاسخ داده می‌شد.

آمارهای رسمی نشان می‌دهد که شوروی، فرانسه و چین ـ سه عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل ـ به ترتیب درصدر کشورهای صادرکننده سلاح به عراق در دهه ۱۳۶۰ ش. بوده‌اند. در طول این دهه، ۵۳ % واردات نظامی عراق به ارزش تقریبی ۱۳ میلیارد و ۴۰۰ میلیون دلار از شوروی تأمین می‌شد. فرانسوی‌ها نیز با فروش بیش از ۵ میلیارد دلار سلاح به عراق در دهه ۱۳۶۰ش. مجموعاً ۲۰ % واردات نظامی عراق را به خود اختصاص داده‌اند. این رقم در مورد چین نیز به ۷% یعنی به بیش از یک میلیارد و ششصد میلیون دلار بالغ می‌شد. ۴

در کنار فعالیت مستقیم کارخانجات جنگ افزار سازی وابسته به دولت‌ها، مؤسسات خصوصی مختلف نیز در این راستا صرفاً جهت کسب درآمد هرچه بیشتر وارد معرکه شده و بدون توجه به قوانین داخلی هر کشور در مورد منع صدور ساز و برگ نظامی به کشورهای درگیر جنگ و حتی قوانین و کنوانسیون‌های بین‌المللی ناظر بر جلوگیری از تولید و فروش سلاحهای غیر متعارف، عراق را به صورت یک زراد خانه عظیم درآوردند.

این روند باعث شد که حکومت بعث نه تنها به پیشرفته‌ترین تجهیزات نظامی در زمینه‌های جنگ هوایی و زمینی دست یابد، بلکه کارخانجات جنگ افزار سازی متعددی با همکاری کشورهای مختلف به صورت آشکار و نهان برپا ساخت، به طوری که طبق گزارش مؤسسات بین‌المللی، در پایان جنگ، عراق پنجمین قدرت نظامی جهان شد.۵

در این جنگ امریکایی‌ها نیز سهم خود را در یاری رساندن به ماشین جنگی صدام و دشمنی با جمهوری اسلامی ایران ایفا کردند: در اسفند ۱۳۶۰، نام عراق از فهرست کشورهایی که واشنگتن از آنها به عنوان «طرفداران تروریسم» یاد می‌کرد خارج شد و در آذر ۱۳۶۳، امریکا به تحریم سیاسی عراق خاتمه داد و روابط سیاسی با این کشور را برقرار کرد. امریکایی‌ها در موارد متعددی هماهنگ با صدام و به طور مستقیم وارد جنگ علیه جمهوری اسلامی ایران شدند. حمله به پایانه‌ها و چاه‌های نفتی ایران در خلیج فارس و ساقط کردن هواپیمای مسافری ایرباس ایران بر فراز این منطقه و کشتار ۳۰۰ مسافر و خدمه آن، دو نمونه از این حملات بود. این حوادث در حالی رخ می‌داد که ایران مورد تحریم تسلیحاتی قرار داشت و این تحریم با شدت اعمال می‌شد. «کاسپارواین برگر» ـ وزیر دفاع وقت امریکا ـ راجع به تصویب قطعنامه تحریم تسلیحاتی ایران با صراحت گفته بود:

«... در صورتی که قطعنامه تحریم تسلیحاتی اجرا شود، ریشه توانایی ایران برای ادامه جنگ به سرعت خشک می‌شود و در واقع ریشه موجودیت ایران نیز به صورت یک ملت به خشکی می‌گراید... ۶»

شورای همکاری خلیج فارس که در ۱۳۵۹ ش. به بهانه همکاری‌های اقتصادی، سیاسی و نظامی ۶ کشور عضو ـ امارات متحده عربی، بحرین، قطر، کویت، عربستان سعودی و عمان ـ به وجود آمد.

دانستن علل، اهداف و زمینه‌های بروز جنگ عراق علیه ایران تنها یک موضوع کتابخانه‌ای نیست بلکه در زمره مطالعات استراتژیک و موضوعات کاربردی در حوزه منافع و امنیت ملی ایران قرار دارد. به‌هرحال بیش از چهارصد سال است که از اختلافات مرزی در غرب کشورمان هراسناک، آشفته و گاه رنجور هستیم و مهمترین این رنجوریها جنگ هشت‌ساله‌ای است که از لحاظ مدت زمانی در قرن بیستم بی‌سابقه بود. هرچند ملت ما از مغلوب‌شدن در جنگ خود را رهایی بخشید و اهداف دشمنان خود را با نتیجه‌ای معکوس مواجه ساخت، اما آسیبهای اقتصادی و انسانی آن را نمی‌توان نادیده گرفت. مساله جنگ به‌قدری اساسی بود که هرگونه اختلاف و دودستگی داخلی به نابودی کامل ایران و در نتیجه شکست انقلاب اسلامی می‌انجامید و لذا بسیاری از دودستگی‌ها و دشمنی‌ها در زمان جنگ ماهیت خود را نشان دادند.

تجاوز ارتش رژیم عراق به خاک مقدس جمهوری اسلامی ایران در سی‌ویکم شهریور ۱۳۵۹، حادثه مهمی است که بررسی علل و ابعاد آن برای نسل حاضر و آینده حائز اهمیت می‌باشد. جنگ ایران و عراق یکی از طولانی‌ترین جنگها بعد از جنگ ‌جهانی‌ دوم بود. نقطه آغاز این جنگ را بیش‌ازهمه باید در اختلافات بین دو کشور جستجو کرد که مهمترین آنها اختلافات مرزی است و به زمان امپراتوری عثمانی بازمی‌گردد. این اختلافات به‌رغم انعقاد قراردادهای متعدد، هرگز حل نشد و همواره هریک از دو طرف خواهان اعتبار قرارداد به سود خود بودند.

 

این اختلافات در دهه ۱۹۷۰، با تغییر موازنه قدرت در منطقه به نفع ایران به اوج خود رسید. تااینکه در سال ۱۹۷۵ کنفرانس سران اوپک در الجزیره تشکیل گردید و با واسطه‌شدن رئیس‌جمهور الجزایر، شاه ایران و صدام‌حسین (معاون رئیس‌جمهور وقت عراق) با یکدیگر دیدار کردند. در این دیدار، صدام‌حسین برخاست و با شاه دست داد و به‌ظاهر اختلاف دو کشور حل شد. این قرارداد که برخلاف قرارداد قبلی تاحدودزیادی نظر ایران را تامین می‌کرد، هرگز رضایت عراق را جلب نکرد و آنها در پی فرصتی بودند که آن را تغییر دهند. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران که ارتش ایران از هم فروپاشیده بود، صدام‌حسین با گمان یافتن فرصتی مناسب جهت ابطال قرارداد ۱۹۷۵، با تجاوز به مناطق مرزی و غارت اموال مرزنشینان، تهاجم به ایران را آغاز نمود. ازسوی‌دیگر ترس کشورهای عربی از فرضیه صدور انقلاب اسلامی، این دیدگاه را برای صدام ایجاد کرد که تجاوز آشکار به ایران همدردی هیچ دولت منطقه را نه‌تنها به نفع ایران برنخواهد انگیخت، بلکه با توجه به حادثه گروگان‌گیری در سفارت امریکا و تیرگی روابط ایران و ایالات‌متحده امریکا، حداقل موضع امریکا عدم مخالفت با تهاجم عراق خواهد بود. دلایل مذکور، به همراه دهها علت دیگر، این تامل را برمی‌انگیزد که رژیم عراق با تجاوز گسترده به ایران چه اهدافی را دنبال می‌کرد؟

بررسی نحوه تجاوز ارتش عراق با درنظرگرفتن اوضاع سیاسی، اقتصادی و نظامی طرفین، نکات ظریفی را در اختیار محققان قرار خواهد داد و به تنظیم و تحلیل این حادثه در تاریخ کشورمان کمک شایانی خواهد کرد. از فرازهای مهم این حادثه، نقش پیچیده دولتها و سازمانهای مدعی حقوق بشر و موضع‌گیریهای آنان در طی هشت‌سال جنگ می‌باشد.

در این نوشته سعی خواهد شد سیر تحلیلی فرایند مذکور با لحاظ سه عنصر علل، اهداف و شرایط تجاوز و نیز مطالعه سیاست دفاعی نظام جمهوری اسلامی در برابر این واقعه، مورد بررسی قرار گیرد، همچنین به نفوذ لیبرالها و افرادی چون بنی‌صدر در مصادر قدرت سیاسی و نظامی ایران و سپس حذف آنها و حضور مستقیم امام‌(ره) در راس فرماندهی جنگ و استراتژی دفاعی در دو شکل مهار و دفع تجاوز، پرداخته شده و به سوالاتی از قبیل علت ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، پاسخ داده خواهد شد.

جنگ عراق علیه ایران، به دلایل متعدد پایان نظامی نداشت و آنان که عراق را تایید و حمایت نمودند، مانع از باخت نظامی این کشور شده و سمت‌وسوی تحولات جنگ را به پایانی حقوقی ــ سیاسی کشاندند و سرانجام قطعنامه ۵۹۸ صادر شد. با تشکیل کمیته کارشناسی به منظور تشخیص آغازگر جنگ، نهایتا با اعلامیه دبیرکل وقت سازمان ملل متحد، رژیم عراق طبق بند شش قطعنامه، شروع‌کننده جنگ در تاریخ ۳۱/۶/۱۳۵۹ اعلام شد.

 ● ریشه‌های تاریخی اختلافات

اختلافات مرزی ایران و عراق، به دوران حکومت سلسله صفوی در ایران و دولت عثمانی ــ که در آن زمان عراق بخشی از خاک این امپراتوری بود ــ بازمی‌گردد. سلطان محمد دوم، شاه عثمانی، پس از فتح قسطنطنیه و خاتمه‌دادن به حیات بیزانس و تاسیس امپراتوری نیرومند عثمانی، درصدد کشورگشایی از جمله در ناحیه کشور ایران برآمد. هدف سلسله صفوی نیز ــ که توسط شاه اسماعیل صفوی در ایران تاسیس شده بود ــ حفظ تمامیت ارضی ایران از خطر هجوم ترکان عثمانی بود. نبردهای خونین بین دو کشور درکل چهارصد سال ــ غیرمداوم ــ ادامه داشت و البته در این بین کشورهای اروپایی در تشدید جنگها نقش بسزایی داشتند. آنها برای جلوگیری از فتوحات عثمانی در اروپا، همواره درصدد توجه‌دادن قدرت عظیم عثمانی به سمت ایران بودند تا فارغ از تهدیدات عثمانی به جهانگشایی‌ها و توسعه تجارت خودشان در نواحی دیگر بپردازند. جرج وسترن می‌گوید: «امپراتوری صوفی (صفوی) در این زمان افساری به ترکها زده و مانع از آن شده بود که دنیای مسیحیت بیش‌ازاین متحمل زیان شود.»

سرزمین عراق، قبل از عثمانی، بخشی از خاک ایران بود که توسط سلطان مراد چهارم در سال ۱۶۳۸ از خاک ایران جدا شد. بین عهدنامه آماسیه در سال ۱۵۵۵ تا عهدنامه مرزی ۱۹۷۵ ــ در طول بیش از چهارصدوبیست سال ــ هیجده عهدنامه بین دو کشور به امضاء رسید که هربار توسعه‌طلبی عثمانیها و نیز اختلافات ناشی از شیعه‌بودن ایرانیان و سنی‌بودن عثمانیها، موجب نقض عهدنامه‌ها می‌شد. از قرن نوزدهم به بعد، دولتهای روس و انگلیس نقش مستقیمی در انعقاد عهدنامه‌ها داشتند و همواره شرایط معاهدات را به ایران تحمیل می‌کردند. قدرتهای استعماری به علت منافع سرشاری که در خلیج‌فارس داشتند، هیچگاه حاضر نبودند حاکمیت ایران و یا عراق را در منطقه بپذیرند و قراردادها را به‌گونه‌ای تنظیم می‌کردند که در صورت اقتضای منافع آنان، به‌راحتی بتوانند این قراردادها را نقض و کان‌لم‌یکن اعلام کنند. ازسوی‌دیگر دولتهای مستبد، نظیر دولت صدام‌حسین، به دلیل ماهیت تجاوزگری، حقوق سایر ملل را نادیده گرفته و حتی برای امضای خود ــ که درواقع ملاک شخصیت سیاسی یک کشور در جهان محسوب می‌شود ــ ارزشی قائل نبودند.

قراردادهای بین ایران و عراق هر ازچندگاهی به دلیل بر‌هم‌خوردن توازن قدرت به نفع هریک از طرفین، ملغی اعلام می‌شد. به‌عنوان‌مثال، قرارداد چهارم ژوئیه ۱۹۳۷ به علت تخلفات مکرر دولت عراق و بالارفتن قدرت نظامی ایران، در هفدهم آوریل ۱۹۶۹ توسط شاه مخلوع ایران لغو گردید. همچنین پس از پیروزی انقلاب، صدام‌حسین با احساس برتری نظامی نسبت به ایران، قرارداد ۱۹۷۵ الجزیره را لغو نموده و جنگ را آغاز کرد.

سازمان ملل متحد، که بعد از جنگ جهانی دوم تاسیس شد، ماموریت صلح و امنیت را بر عهده گرفت اما این سازمان همواره با مشکل ضمانت اجرایی مواجه بوده است و امروزه قدرتهای بزرگ با بهره‌گیری سوء از این سازمان و تقلیل نقش آن در حد میانجیگری در حل اختلافات، درواقع همان اهداف استعماری خود را تعقیب می‌کنند.

 

● علل تجاوز عراق به ایران

از مهمترین علل تجاوز ارتش رژیم عراق به خاک مقدس جمهوری اسلامی عوامل زیر را می‌توان برشمرد:

۱ــ تحریک امریکا: پیروزی انقلاب اسلامی عمدتا با سیاست استقلال‌جویانه و نفی سلطه شرق و غرب، منافع بین‌المللی امریکا را به خطر انداخت. امریکا پس‌ازآنکه سفارتش در تهران به تصرف دانشجویان انقلابی درآمد، عملا خود را در محاصره انقلاب اسلامی دید و علیرغم اعمال فشارهای سیاسی و تبلیغات گسترده، نتوانست از این محاصره خارج شود تااینکه در پنجم اردیبهشت‌ماه ۱۳۵۹ به عملیات طبس دست زد و البته با شکست مواجه شد. ایالات‌متحده پس‌ از شکست در طبس،‌ کودتای نوژه را دامن زد، اما بازهم با عدم موفقیت روبرو شد. پس‌ازآن، با درنظرگرفتن اوضاع سیاسی داخل و توان نیروهای مسلح ایران به فکر ایجاد بحران مرزی برای ایران افتاد و طرح حمله نظامی به ایران در دستور کار متخصصان و کارشناسان سیاسی و نظامی امریکا قرار گرفت.

۲ــ اوضاع سیاسی ــ اقتصادی و نظامی ایران: از آغاز نخست‌وزیری مهندس بازرگان در شانزدهم بهمن ۱۳۵۷ تا سقوط بنی‌صدر در تیرماه ۱۳۶۰ را درواقع باید دوران حاکمیت لیبرالها دانست. آنها در سیاست‌خارجی معتقد به عادی‌سازی روابط با امریکا و در سیاست داخلی معتقد به جذب تمام گروههای سیاسی ــ حتی گروههای مخالف حکومت اسلامی و ولایت فقیه ــ بودند.

به‌همین‌دلیل آنها با لیبرالها در مقابل نیروهای انقلابی و پیرو خط امام(ره) وحدت تاکتیکی برقرار کردند. ازسوی‌دیگر امریکا سعی می‌کرد با حمایت از لیبرالها و دخالت در اغتشاشات مناطق مرزی ــ نظیر کردستان ــ ضمن مشغول‌کردن نیروهای حزب‌الله و پیرو خط امام(ره) و تثبیت موقعیت لیبرالها، سیاست داخلی ایران را در جهت اهداف مورد نظر خود هدایت کند. گروههای چپ و راست نیز سعی می‌کردند با حضور در مراکز مختلف، از جمله دانشگاهها و کارخانه‌ها، رشته امور را به‌دست گیرند و ضمن حمایت از دولت بازرگان، مشکلات پیش‌آمده را متوجه لیبرالها کنند. پس از اشغال سفارت امریکا توسط دانشجویان پیرو خط امام و سقوط دولت بازرگان، امریکا به منظور آزادکردن جاسوسان خود و نیز حفظ موقعیت لیبرالها، ارسال تجهیزات نظامی و تجاری به ایران را قطع کرد.

«با توجه به تک‌محصولی‌بودن ایران و وابستگی این کشور به صادرات نفت، کارتر در دوازدهم نوامبر (نهمین روز گروگان‌گیری) دستور متوقف‌کردن واردات نفت از ایران را صادر کرد.»[ii] در چهاردهم نوامبر دولت امریکا به منظور واردکردن فشار بیشتر بر ایران، تمام داراییهای رسمی ایران در بانکهای امریکا را توقیف نمود. پس از تصویب قطعنامه ۴۵۷، دولت امریکا مذاکراتی را با متحدان خود برای تحریم اقتصادی ایران آغاز کرد. در راستای اعمال فشارهای اقتصادی بر ایران، دولت امریکا در دوم دی‌ماه ۱۳۵۸، به بلوکه‌کردن سپرده‌های ایران در بانکهای جهان اقدام کرد.[v] امریکا به بهانه آزادساختن گروگانها حمله نظامی موسوم به واقعه طبس را طراحی نمود و موافقت کشورهای عضو بازارمشترک اروپا مبنی بر تحریم اقتصادی ایران را جلب کرد. ازسوی‌دیگر گروهکهای داخلی، خصوصا سازمان منافقین، سعی در ایجاد جنگ روانی و تبلیغاتی علیه نیروهای مومن و انقلابی داشتند. در این بین بنی‌صدر، رئیس‌جمهور وقت، به‌صورت محوری بین همه گروههای مخالف قرار گرفته و با استفاده از موقعیت و امکانات تبلیغاتی رئیس‌جمهور سعی در اجرای اهداف داخلی خود داشت. با تمامی فشارهای مذکور، نیروهای مکتبی و پیرو حاکمیت ولایت فقیه همچنان به تلاش خود ادامه می‌دادند. امریکا علاوه بر تبلیغات بین‌المللی و منطقه‌ای، سیاست تبلیغاتی داخلی ایران را نیز در جهت تحریک رژیم عراق هدایت نمود و به رژیم عراق توصیه می‌کرد تحریکات داخلی لیبرالها را به مجامع بین‌المللی گزارش کند تا حمله آتی عراق به ایران موجه جلوه داده شود.

امام‌خمینی در پاسخ به اظهارات سعدون حمادی، نماینده دولت بعثی عراق در سازمان ملل متحد که جمهوری اسلامی را به تمایلات کشورگشایی متهم نمود، فرمودند: «این معنی غلط را از صدور انقلاب برداشت نکنند که ما می‌خواهیم کشورگشایی کنیم. ما همه کشورهای مسلمین را از خودمان می‌دانیم. همه کشورها باید در محل خودشان باشند... معنی صدور انقلاب ما این است که همه ملتها بیدار شوند و خودشان را از این گرفتاری که دارند و تحت سلطه‌ای که هستند و این‌همه مخازن آنها دارد به باد می‌رود و خودشان به نحو فقر زندگی می‌کنند، نجات دهند.»

موضع‌گیریهای بنی‌صدر پس از تجاوز عراق علیه ایران، نشانگر هدف وی در حذف نیروهای مکتبی و روحانیت آگاه ــ خصوصا دکتر بهشتی ــ می‌باشد. وی که هیچگونه برنامه‌ریزی عملیاتی برای دفع تجاوز دشمن در مناطق غرب و جنوب ایران که تحت اشغال نیروهای بعثی قرار گرفته بودند، انجام نمی‌داد، همه ناکامی‌ها را به ضرر نیروهای مکتبی تجزیه و تحلیل می‌کرد. وی در سخنرانی چهاردهم اسفند ۱۳۵۹ گفت: «در داخل کشور کسانی هستند که موافق با پیروزی ما در این جنگ نیستند و پیروزی‌ ما را خطرناکتر از پیروزی دشمن می‌دانند. اینها که نمی‌آیند به‌طورعلنی بگویند ما با پیروزی نیروهای مسلح مخالفیم، آنها عمده کوشش خود را صرف تضعیف رئیس‌جمهور و شکستن روحیه نیروهای مسلح ما کرده‌اند و هر روز یک دروغ را می‌سازند و می‌روند از تریبونهایی که دارند در میان مردم شایع می‌کنند.»

برای بنی‌صدر شکست نیروهای مذهبی و حذف خط ولایت فقیه از دفع تجاوز بیگانه مهم‌تر بود. البته تاحدودی شگردهای او کارگر واقع شد و شخصیتهای بزرگی چون دکتر بهشتی(ره) در مظلومیت کامل قرار گرفتند. «بنی‌صدر به‌هیچ‌وجه با نیروهای سپاه هماهنگی نداشت؛ زیرا بیشتر نیروهای سپاهی دارای روحیاتی انقلابی بودند و ملی‌گراها را قبول نداشتند و بنی‌صدر نیز نمی‌توانست به آنها اعتماد داشته باشد. به‌همین‌دلیل، سلاح و امکانات قابل‌توجهی در اختیارشان نمی‌گذاشت و طرحهای ارائه‌شده از سوی سپاه را تصویب نمی‌کرد.» بنی‌صدر به‌بهانه‌آنکه به سبب تحریم اقتصادی کشور امکان دسترسی به ابزار جنگی وجود ندارد، از ارسال جنگ‌افزار کافی به میدان جنگ خودداری می‌کرد و در حمله دشمن به خرمشهر به‌اندازه‌ای در فرستادن تجهیزات و نفرات به این منطقه خودداری نمود که سرانجام شهر خرمشهر سقوط کرد. پس از نخست‌وزیری شهید رجایی، حملات بنی‌صدر علیه نیروهای انقلابی هرچه‌بیشتر اوج گرفت. البته نیروهای مکتبی هم در مقابل شیطنت لیبرالها اذهان مردم را روشن می‌ساختند. خلاصه‌اینکه ایران در شرایط آغازین جنگ وضعیت سیاسی مناسبی نداشت. مشکلات اقتصادی ایران در سالهای ۱۳۵۸ و ۱۳۵۹ کمتر از مشکلات سیاسی نبود؛ از جمله این مشکلات می‌توان به عوامل زیر اشاره کرد:

ـــ معلق‌ماندن قراردادهای اقتصادی با کشورهای غربی

ـــ نبود سازماندهی مناسب در مراکز اقتصادی و تولیدی به دلیل فرار کارشناسان فنی به خارج از کشور

ـــ ایجاد تزلزل در بازارهای نفت که توسط دشمنان خارجی صورت می‌پذیرفت

ـــ تحریم اقتصادی ایران و بلوکه‌شدن داراییهای ایران در بانکهای امریکا.

در سالهای ۱۳۵۸ و ۱۳۵۹ اوضاع نظامی کشور نسبت به اوضاع سیاسی و اقتصادی به‌مراتب بدتر بود. حضرت امام‌خمینی(ره) ضمن تاکید بر انسجام ارتش، فرصت لازم را جهت ایجاد ساختار جدید برمبنای معیارهای ارتش مکتبی، در اختیار این نیرو قرار داد. عمده‌ترین مشکلات جانبی ارتش عبارت بودند از:

ـــ فرار فرماندهان نظامی به خارج از کشور

ـــ کاهش نیروهای ارتش توسط دولت بازرگان، به‌طوری‌که در تاریخ نهم اردیبهشت سال۱۳۵۸ اعلام داشت که ایران به ارتش پنجاه‌هزارنفری نیاز ندارد و تعداد ارتشیان کاهش خواهد یافت.

ـــ لغو قراردادهای نظامی، از قبیل لغو قرارداد خرید شش فروند زیردریایی از آلمان و کاهش مدت خدمت سربازی از بیست‌وچهار ماه به دوازده ماه و اعزام نیروهای ارتشی به زادگاه خود توسط دولت بازرگان.

 

ـــ کودتای نوژه و فرار تعدادی از عناصر ارتشی کودتا در تیرماه ۱۳۵۹ به سایر کشورها از جمله به عراق؛ که اطلاعات مهمی از توان دفاعی ایران را در اختیار سرکردگان رژیم عراق قرار داد.

 

گرچه در کنار ارتش، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نیز شکل گرفت، اما درگیریهای مرزی موجب شد سپاه به‌شدت با بحرانهای داخلی درگیر باشد و فرصت لازم را برای گسترش سازمان نظامی خود نیابد. مجموعه عوامل فوق سبب شد محافل بین‌المللی و منطقه‌ای چهره نامطلوبی از وضعیت دفاعی و نظامی ایران ترسیم کنند. طارق عزیز، وزیرخارجه عراق، سه ماه قبل از حمله، در تحلیلی از اوضاع ایران نوشت: «امروز ارتش ایران از هم پاشیده شده است.»

 

● اوضاع سیاسی ــ اقتصادی و نظامی رژیم عراق

حزب بعث عراق بر معیارهای غیرمذهبی و ناسیونالیسم عربی بنیانگذاری شده و همواره درصدد اتخاذ سیاستی توسعه‌طلبانه بود. پیروزی انقلاب اسلامی می‌توانست شیعیان عراق را که در اکثریت بودند به حرکت وادارد و موج اسلام‌خواهی از طریق شیعیان عراق به سایر کشورها سرایت کند. صدام آسیب‌پذیری عراق از انقلاب اسلامی را چنین بیان می‌کند: «دولت سوسیالیست عراق بیش‌از هر کشور دیگر در خاورمیانه مورد تهدید فرمان آیت‌الله خمینی برای صدور انقلاب ایران قرار دارد. ایران یک کشور شیعه بوده و نیمی از جمعیت سیزده میلیونی عراق را نیز شیعیان تشکیل می‌دهند.» صدام با ترساندن دیگر کشورهای منطقه از صدور انقلاب اسلامی، شرایط منطقه را برای ایجاد ضربه نظامی به ایران آماده می‌کرد و تمایل شرق و غرب را که عمیقا با انقلاب اسلامی مخالف بودند، به خود جلب می‌نمود. صدام همواره درصدد بود بنیه دفاعی خود را تقویت کند. 

او تلاش می‌کرد بی‌آنکه مناسباتش را با شرق کاهش دهد، به غرب نزدیک شود و با توجیه نیاز به اسلحه و تجهیزات برای مبارزه با صدور انقلاب ایران، خرید تجهیزات از امریکا را آغاز کرد. هفته‌نامه وقایع غرب، چاپ بیروت، در این زمینه می‌نویسد: «وزارت امورخارجه ایالات‌متحده هفته گذشته به یک کمپانی امریکایی اجازه داد تا هشت توربین به ارزش ۲/۱۱ میلیون‌دلار به عراق بفروشد. این توربینها برای چهار کشتی جنگی که درحال‌حاضر به سفارش عراق در ایتالیا ساخته می‌شوند، در نظر گرفته شده‌اند.» کشور فرانسه با امضای قرارداد نظامی با عراق در سال۱۹۸۰، به یکی از بزرگترین منابع تسلیحاتی ارتش عراق تبدیل شد. از اوایل همان سال، تحویل حدود شصت فروند هواپیمای میراژ ۲۰۰۰، هلی‌کوپتر، موشک و تجهیزات دریایی صورت گرفت. همزمان با این اقدامات اخبار بسیاری در مورد دسترسی عراق به سلاحهای شیمیایی از سوی محافل سیاسی و نظامی جهان انتشار یافت.

 

● اهداف رژیم عراق در حمله به ایران

۱ــ حاکمیت مطلق عراق بر اروندرود: دولت عراق همواره ادعا می‌کرد اروندرود به آن کشور تعلق دارد اما دولت ایران معتقد بود اروندرود یک رودخانه مرزی و قابل کشتیرانی است و به‌همین‌جهت براساس اصول و مقررات حقوق بین‌الملل، مرز دو کشور باید خط تالوگ باشد.[xviii] به‌منظور تعیین مرز دو کشور در اروندرود، چندین قرارداد بین ایران و عثمانی و بعدها میان ایران و عراق منعقد شد که به موجب قرارداد ۱۹۷۵ مرز دو کشور در اروندرود خط تالوگ تعیین شده است. تالوگ دراصطلاح به معنی عمیق‌ترین و قابل کشتیرانی‌ترین نقطه رودخانه دو کشور همجوار می‌باشد. عراق در هفدهم سپتامبر ۱۹۸۰ عهدنامه ۱۹۷۵ و اعلامیه الجزایر را به‌طوریک‌جانبه لغو و اعلام نمود: «این رودخانه با تمام حقوقی که از حاکمیت مطلق عراق بر آن ناشی می‌شود، جزء تمامیت عربی عراق است، همانطورکه در سراسر تاریخ و در واقعیت چنین بوده است.» این کشور سپس در بیست‌ویکم سپتامبر از طریق زمین و هوا و دریا به حمله گسترده علیه ایران دست زد.

۲ــ تسخیر جزایر سه‌گانه: هدف دیگر رژیم عراق از حمله به خاک ایران، استرداد جزایر سه‌گانه ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک بود. درحالی‌که جزایر سه‌گانه، جزء مجمع‌الجزایر ایران هستند و در صورت وجود ادعا، باید توسط امارات متحده مطرح شود نه دولت عراق. اما صدام‌حسین با طرح منشور ملی، ادعای نمایندگی از طرف همه اعراب را نمود و از زبان دولت امارات متحده از استرداد جزایر سه‌گانه سخن گفت. صدام با به‌کارگیری این حربه، کمکهای مالی، تسلیحاتی و تبلیغاتی دولتهای عرب منطقه را به‌سوی جبهه‌های خود سرازیر نمود. وی در اجلاس فوق‌العاده وزرای عرب در بغداد، اظهار داشت: «ما که برادرانتان هستیم، به نمایندگی از سوی شما دفاع از سرزمین اعراب را آن‌گونه‌که شایسته است، به عهده خواهیم گرفت.»[xx] رژیم عراق با طرح استرداد جزایر سه‌گانه در کنار حق حاکمیت شط‌العرب، اهداف خود را با منافع کشورهای عربی گره زد و خود را در خط مقدم دفاع از منافع اعراب قرار داد. گرچه سران کشورهای منطقه غالبا از حس توسعه‌طلبانه و روحیه استکباری وی اطلاع داشتند، اغلب به دام فریب وی گرفتار شدند. صدام سردار فداکاری و قربانی آرمانهای جهان عرب نام گرفت و نتیجه کمکهای همه‌جانبه کشورهای عربی به عراق، جنایات هولناک صدام در ایران بود.

۳ــ تجزیه خوزستان: هرگاه اختلافات دولت عراق با دولت ایران تشدید می‌شد، این کشور موضوع عربی‌بودن استان خوزستان را نیز مطرح می‌کرد و آن را جزء لایتجزای کشور عراق می‌دانست. به‌عنوان‌مثال در ماه مه ۱۹۶۹، روزنامه «الجمهوریه» چاپ بغداد نوشت: «به‌زودی فرستنده رادیویی جدیدی که منحصرا برای “عربستان” [خوزستان] برنامه پخش خواهد کرد، در بصره شروع به کار می‌کند.»[xxi] دولت عراق به‌طوررسمی نیز به تغییر اساسی در نقشه‌ها مبادرت کرد؛ به‌عنوان‌مثال در کنگره معلمان عراق، نقشه‌ای به نام «خارطهٔ الاحواز» ارائه کرد که به موجب آن بیست‌وشش شهر ایران به‌صورت یک منطقه مستقل به نام «احواز» و یا خاک عراق معرفی شده بودند که قرار شد در مدارس عربی نیز آموزش داده شود. برخی گزارشها از ترسیم طرح تجاوز عراق به ایران براساس طرح تجزیه خوزستان سال۱۳۲۹ تدوین‌شده از سوی وزارت امورخارجه انگلیس، حکایت می‌کنند.

در طرح مذکور قرار بود ظرف مدت یک هفته عراق با کمک شاپور بختیار و غلامعلی اویسی استان خوزستان را اشغال نموده و سپس «جمهوری آزاد ایران» به رهبری بختیار و به پایتختی اهواز تشکیل گردد و کردستان ایران نیز پس از اشغال به این جمهوری ملحق گردد. در اجرای طرح تجزیه خوزستان، ارتش عراق در ششم مهر ۱۳۵۹ خرمشهر را اشغال نمود و با هدف ضمیمه‌کردن آن به خاک عراق، به ساختن راهها و شبکه‌های مخابراتی و... اقدام نمود اما دلاورمردان ایرانی، در نبردی سنگین و با توکل به عنایات الهی، خرمشهر را در سوم خرداد ۱۳۶۱ آزاد کردند.

فتح خرمشهر به‌مراتب بیش از هر عامل دیگری به قوای دشمن ضربه روحی و روانی وارد کرد؛ چراکه دشمن به عمق ایمان رزمندگان ما پی برد و ترس عجیبی از رزمندگان ایرانی بر دل آنان مستولی شد. برخی اعتقاد دارند که پس از فتح خرمشهر، شرایط مناسبی به‌نفع ایران برای برقراری صلح شکل گرفت، دولت جمهوری اسلامی ایران از این فرصت استفاده نکرد؛ حال‌آنکه این منتقدان توجه ندارند که صلح حقیقی و شرافتمندانه از لحاظ حقوق بین‌الملل باید پس از دفع حمله متجاوز و شناسایی وی و تعیین خسارات و تنبیه متجاوز و تضمین امنیت کشور مورد حمله انجام ‌گیرد، درحالی‌که شورای امنیت سازمان ملل در قطعنامه ۵۱۴ و پس از آن، به جای لفظ «منازعه» از کلمه «وضعیت» استفاده می‌کرد. کلمه «وضعیت» مسئولیتی را متوجه شورای امنیت سازمان نمی‌کند، درصورتی‌که اعلان «منازعه» برای این نهاد مسئولیت‌آور است. لذا وقتی این شورا از مسئولیت خود تا بدین‌ اندازه طفره می‌رفت، ایران به کدامین امید باید دست از دفاع مقدس برمی‌داشت؟ همچنین پس از فتح خرمشهر، رزمندگان ما به لحاظ نظامی موقعیت تثبیت‌شده‌ای در جبهه‌ها نداشتند و خط اطمینانی ایجاد نشده بود تا در صورت نقض آتش‌بس، توان مقابله اولیه وجود داشته باشد.

۴ــ سرنگونی نظام مقدس جمهوری اسلامی: انقلاب اسلامی ایران افقهای تازه‌ای را بر ملتها و به‌ویژه بر مسلمین جهان گشود و نوید آزادی، استقلال، حاکمیت بر سرنوشت خویش و شکست سلطه‌گری و غارتگری ابرقدرتها را می‌داد. بدین‌جهت امریکا و دولتهای مرتجع منطقه با احساس خطر در انتظار فرصتی جهت ضربه‌زدن و سرنگونی نظام جمهوری اسلامی بودند. صدام‌حسین که قصد داشت به جای شاه ایران، ژاندارمی منطقه را عهده‌دار گردد، با اطمینان از حمایت کامل قدرتهای بزرگ ــ به‌ویژه امریکا ــ خود را برای نبردی که نتیجه آن سرنگونی نظام جمهوری اسلامی باشد، آماده ساخت. طه یاسین رمضان، معاون نخست‌وزیر وقت عراق، دراین‌باره گفته است: «این جنگ برای عهدنامه ۱۹۷۵ و یا چندصد کیلومتر خاک و یا نصف شط‌العرب نیست. این جنگ برای سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی است.» همچنین وی در ژانویه ۱۹۸۰ در مصاحبه با روزنامه «الثوره» اظهار داشت: «ما بر این نکته تاکید می‌کنیم که جنگ به پایان نخواهد رسید، مگراینکه رژیم حاکم بر ایران به‌کلی از بین برود.»

 

۵ــ رهبری اعراب: صدام‌حسین که قصد داشت جنگ علیه ایران را به جنگ ایران و اعراب مبدل نماید، در سخنان خود اظهار می‌داشت از جانب اعراب با ایران می‌جنگد و می‌خواست خود را منجی عرب جلوه دهد. شعار حزب بعث «امهٔ عربیهٔ واحد، ذات رسالهٔ خالدهٔ» می‌باشد و این حزب معتقد است کشورهای عربی، ملت واحدی را تشکیل می‌داده‌اند و لذا باید مرزها را برداشت تا اعراب دوباره ملت واحدی را تشکیل دهند. صدام‌حسین در مصاحبه‌ای در بیست‌وسوم اسفند۱۳۶۲ به اعراب گفت: «ما که برادرانتان هستیم، به نمایندگی از سوی شما، دفاع از سرزمین اعراب را آن‌گونه‌که درخور است به عهده خواهیم گرفت.» صدام‌حسین برای دستیابی به هدف رهبری جهان عرب، انتشار منشور ملی در بهمن‌ماه ۱۳۵۸ را اولین گام دانست و در گام بعد، به تشکیل گروههای ناسیونالیست و برقراری ارتباط میان آنها مبادرت ورزید. حزب بعث مردم عراق را به مهاجرت به کشورهای جنوبی خلیج‌فارس به منظور تغییر ترکیب جمعیتی این کشورها به نفع خود ترغیب کرد و در اوایل دهه ۱۹۷۰ با ایجاد واحدهای حزب بعث در قطر، بحرین و ابوظبی تلاش می‌کرد مقدمات نفوذ خود به این کشورها را فراهم سازد. با این زمینه‌سازیها، صدام‌حسین شناسایی موقعیت ژئوپولتیک جدید عراق را با حمله نظامی به ایران ضروری تشخیص داد و پس از جلسات متعدد و کاملا محرمانه، بخشنامه‌ای بین سران حزب بعث در بغداد صادر کرد. نسخه‌ای از این بخشنامه به محافل خبری بیروت رسید و در روزنامه کریستین‌ساینس‌مانیتور چاپ شد. در این روزنامه آمده است: «به عقیده حزب بعث برای ایجاد یک موقعیت ژئوپولتیک جدید به‌وسیله عراق، زمینه از هر جهت فراهم است. لذا به منظور شناسایی این موقعیت جدید از سوی دنیای عرب، حمله نظامی به ایران با واردآوردن یک ضربه موثر ــ که بنا به ارزیابی آنها به شکست ایران منتهی می‌شود ــ لازم است.» صدام‌حسین براساس محاسبات دقیق، به اجرای طرح خود اطمینان یافت و تایید کشورهای منطقه و امریکا را جلب نمود اما پس از هشت‌سال دفاع مقدس ملت غیور ایران، نه‌تنها این شخصیت جنگ‌افروز به هدف تشکیل ملت واحد عربی نرسید بلکه کشور عراق را نیز قربانی اهداف توسعه‌طلبانه و جاه‌طلبی‌های خود کرد.

 

پی‌نویس:

۱ ـ تحلیلی بر جنگ تحمیلی عراق علیه ایران؛ انتشارات وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران.

۲ ـ همان.

۳ ـ‌ روزنامه جمهوری اسلامی؛ ۳۱ شهریور، دوم و سوم مهر ۱۳۷۰ش؛ «صادر کنندگان مرگ».

۴ ـ‌ همان.

۵ ـ‌ گزارش آماری مؤسسه بین‌المللی صلح استکهلم ؛ ۱۹۸۹ م.

۶ ـ فرآیند جنگ تحمیلی؛ اداره کل پژوهش معاونت سیاسی صدا و سیما.

۷ـ صحیفه نور؛ جلد ۲۰ ؛ ص ۲۳۹.

 

موسسه مطالعات وپژوهش های سیاسی